بررسی موقعيت اقليتها در اسلام و حقوق اقليتها در جمهوري اسلامي ايران 38 صفحه فایل

فرمت فایل: word تعداد صفحات: 38 فصل اول موقعيت اقليتها در اسلام مقدمه: تجسم وجود اقليت، بدون فرض موجوديت اکثريت مقدور نيست. در جوامع بشري اين دو بايد در مختصاتيبررسی موقعيت اقليتها در اسلام و حقوق اقليتها در جمهوري اسلامي ايران 38 صفحه فایل|30019008|uvq|بررسی موقعيت اقليتها در اسلام و حقوق اقليتها در جمهوري اسلامي ايران 38 صفحه فایل ورد word
یکی از برترین فایل های قابل دانلود با عنوان بررسی موقعيت اقليتها در اسلام و حقوق اقليتها در جمهوري اسلامي ايران 38 صفحه فایلآماده دریافت می باشد .

فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 38







فصل اول موقعيت اقليتها در اسلام



مقدمه:



تجسم وجود اقليت، بدون فرض موجوديت اکثريت مقدور نيست. در جوامع بشري اين دو بايد در مختصاتي مشترک و در پاره اي جهات يا لااقل يک صفت متفاوت باشند و جهت مشترک در علم الاجتماع همان انسان بودن است ولي جهت تفارق و جدائي که سبب ورود استثناء و پديدار شدن عنوان و صفت اقليت مي شود از ديدگاههاي مختلف متفاوت و متعدد مي باشد.

براي توضيح اکثريت علم الاجتماع ملت يا مليت را پيشنهاد مي کند، و سپس ملت را چنين تعريف مي کند: مليت عبارت است از يک نوع رابطه سياسي و معنوي که شخص را به دستگاه اداري معيني که همان دولت باشد مرتبط مي سازد.

در عناصري که مليت را پديد مي آورد، نظرات مختلفي وجود دارد و ابراز ميشود. از جمله نژاد و وحدت زبان، وحدت تاريخ، وحدت خون و بالاخره وحدت سرزميني که جمعي در آن زيسته اند و اخلاف آنان خود را محق ادامه زيست در آن مي بيند. اين عوامل هر يک به تنهائي نارسا بوده و ممکن است مشکلاتي همراه داشته باشد. ما مروري کوتاه بر اين عوامل مي کنيم تا زمينه اساسي در بحث اصلي ريخته شود.



الف عنصر نژادي



نظريه ملت بر اساس نژاد، به حکايت تاريخ دير يا زود سيستم برتري نژاد را به دنبال داشته است. پس از اندک زماني تبديل به سياست هاي خشن و توسعه طلبانه شده و مانع حق حيات ساير افرادي که خارج از محدوده اين افسانه بوده اند شده است.

در طول تاريخ همواره و امروز نيز متأسفانه بشريت از اين قصه نژادي رنج مي برد و پيکر جامعه را مجروح و آغشته به خون مي بينيم. نيازي به ذکر مثال نيست. واقعيتي است محسوس و نکبتي است مکرر، برتري سفيد بر سياه و بالاخره داستان پايان ناپذير رنگها که هر روز بر اثر تبعيضات قانوني در يک نقطه جهان سبب انفجاري عظيم ناشي از تراکم نيروي خشم مردمي که محروم مانده اند مي شود.

اين عامل وقتي با مذهبي اختصاصي همراه مي شد باعث تحميلات و تعصبات بيشتري مي گرديد. در حکومتهاي يهودي که قبل از بعثت مسيح از مقتدرترين و پرسابقه ترين حکومتهاي آن عصر بودند نظريه پيوند خاصي که نژاد (اسباط دوازده گانه) و مذهب در آئين يهود داشت و آئين مذهبي به صورت حاد نژادي درآمده است، از يک سياست خشن نژادي و مذهبي پيروي مي کردند.

تعجبي ندارد اگر مي بينيم دانشمندان يهود در آثار و نوشته هائي براي يهوديان باقي گذاشته اند اهميتي استثنائي براي قوم اسرائيل قائل شده و سکنه روي زمين را شامل دو قسمت يعني اسرائيل و ساير ملل توضيح داده اند.

آنان به اين اصل معتقد بودند که اسرائيل قوم برگزيده الهي است و اعتقاد خود را ناشي از تورات مي دانستند. تلمود مکرر اين مطلب را يادآور مي شود، که بين خدا و قوم يهود رابطه اي صميمي و ناگسستني وجود دارد. به عنوان مثال مي توان به اين اشارات که در تلمود آمده است استناد کرد:

1 در اختصاص مذهب به يک نژاد خاص چنين آمده است: ذات قدوس تبارک به ملت اسرائيل چنين فرمود: «من خداي همه علم هستم، لکن نامم را فقط بر شما نهاده ام. مرا خداي بت پرستان نمي خوانند بلکه به عنوان خداي اسرائيل شناخته شده ام». ( شموت ربا 3:29 )

2 ذات قدوس تبارک اسم اعظم خود را برا اسرائيل نهاده است... «اگر من ملت اسرائيل را به حال خود بگذارم در ميان ساير ملل جهان محو خواهند شد. پس اينک من نام اعظم خود را بر آنها مي نهم تا آنکه ايشان زنده و باقي بمانند». (يروشلمي تعنيت 3 دال )

3 «خداوند کمک کننده و تکيه گاه تمام اهل عالم است و براي ما از همه بيشتر همه ملتهاي جهان حمد و ثناي قدوس مبارک را مي گويند ولي حمد و ثناي ما به درگاه او مقبول تر و خوشتر است تا حمد و ثناي ايشان. بني اسرائيل مي گويند بشنو اي اسرائيل خداوند خداي ما، خداي يکتا است». (سفر تثنيه4:6 )

4 «روح القدس به بانگ بلند مي گويد، کيست مانند قوم تو اسرائيل، ملت يکتا در زمين». (کتاب اول تواريخ ايام 21:17 )

5 روح القدس به بانک بلند مي گويد،: خوشا به حال تو اي اسرائيل کيست مانند تو». (سفر تثنيه29:33 )

6 تلمود مي گويد، هنگامي که ده فرمان را بديشان (بني اسرائيل) عطا فرمود لذت برد و شادمان شد، هنگامي که بني اسرائيل گفتند: «هر آنچه را که خداوند فرموده است انجام خواهيم داد و گوش خواهيم گرفت». (سفر خروج 7:24 ) ذات مقدس تبارک فرمود، «به خاطر اين گل سرخ منظور قوم بني اسرائيل است باغ من از خرابي مصون بماند و به حق تورات و ملت اسرائيل جهان از نابودي نجات يابد». ( ويقرابا 3:23 )

7 بت پرستي که مشغول آموختن تورات شود، واجب القتل است. زيرا که گفته شده است، (موسي براي ما، شريعتي امر فرمود که ميراث جماعت يعقوب است». (سفر تثنيه 4:33 ). اين ميراث متعلق به ما است و نه متعلق به ايشان (سهندرين 59 الف)

8 «زيرا براي من فرزندان اسرائيل بندگان هستند». (سفر لاويان 55:25 )

با اين تعاليم انحرافي که نويسندگان يهود از شريعت موسي کليم اله نموده و در مدارس و کنيسه ها تعليم مي دادند دولت يهودي که بر اساس برگزيدگي ملت يهود (بني اسرائيل) پايه ريزي شده و بر مذهب اختصاصي هم متکي بود، خود را در گلوي نفوذناپذير تعصبات نژادي و عقيدتي زنداني کرد، و هرگز نتوانست تئوري دولت متشکل از گروههاي مختلف نژادي و مذهبي را پذيرفته و يک حکومت جهاني و فراگير را هدف خود قرار دهد. همواره در حصار نژاد باقيمانده و مذهب اختصاصي خود را به بند نژاد کشيد.



ب عنصر وحدت خون



تعريف مسئله مليت از راه تئوري خون به اين صورت است که طفل به مجرد تولد از راه ارتباط خوني مليت پدر و مادر را قهراً تحصيل مي کند. ممکن است اين عنصر در تعيين تابعيت مؤثر باشد ولي از جهت اين که از ديرباز کمتر ملتي را مي توان يافت که با ساير اقوام و ملل نياميخته باشد نمي تواند ضابطه تعيين کننده اي براي تعريف کامل و جامع مليت باشد.



ج عنصر سرزمين



از آن جا هر دولتي نيازمند قلمرو جغرافيائي است بعضي از حقوقدانان به اين موضوع ارزش بيشتري داده و عنصر سرزمين مشترک را يکي از عوامل مؤثر مليت افراد قرار داده اند و معتقدند اين نظريه دو خاصيت دارد اولاً غير مستقيم هر فرد درون سرزمين معين داراي تابعيت مي شود. ثانياً ضابطه اي براي تشخيص مليت افراد به دست مي دهد.

البته آن قسمت از اين نظريه که مربوط به تابعيت و تشخيص و تعيين آن مي باشد کمتر انتقادپذير مي باشد ولي درتشخيص مليت همواره آسيب پذير است. زيرا از نظر حقوقي يک اماره يا قرينه است نه دليل ثابت و خدشه ناپذير و هميشه پايدار.

در اوايل و اواسط قرن بيستم «جنگ بين المللي سرزمين هائي را خصوصاً اروپاي شرقي از هم گيسخت و سپس به متصل کرد و از آنها ممالک واحدي در سرزمين متصل به هم به وجود آورد. مي توان به عنوان مثال شوروي سابق، چکوسلواکي و يوگوسلاوي سابق را نام برد. سکنه هر يک از سرزمينها تحت نام ملت واحد شکل گرفتند و سالها با همين عنوان و نام زندگي مشترکي را درپيش گرفتند لکن بلافاصله پس از اعلام فضاي باز سياسي (گلاسنويت) در اواخر قرن بيستم از طرف سياستمداران معروف شوروي سابق و اجراي پراستراويکا و عدم مداخله در سرنوشت اروپاي شرقي، حصارهاي تصنعي سرزمين هاي مشترک در هم ريخت و مردمي که عنوان و هويت مشترک داشتند از هم مجزي شده يا اين ادعا را مصّرانه تعقيب کرده و براي اجراي مقصود دست به مبارزات خونيني مي زنند.



د عنصر وحدت تاريخ و زبان



عنصر ديگري نيز که در تکوين ملت مورد استناد است به عقيده بعضي از علماي علم الاجتماع، اشتراک تاريخ و زبان مي باشد. طرفداران اين نظريه مي گويند زبان به منزله روح و حيات ملت است توده هائي که به يک زبان سخن مي گويند داراي يک قلب واحد و ادراک مشترک مي باشند. و تاريخ نيز به منزله قوه حافظه ملت ومنبع ادراکات و مشاعر آن محسوب مي گردد. بدون اين که قصد تفحص در ممالک مختلف جهان داشته باشيم مي توانيم به عنوان خلاف اين ادعا کشور و ملت سويس را با سه زبان مختلف (فرانسوي آلماني و ايتاليايي) به عنوان مثال ارائه نماييم.



هـ عنصر اراده زندگي مشترک



ارنست رنان در خطابه اي که در سال 1882 در پاريس ايراد نمود، اساس اين نظريه جديد را ريخت. او مدعي شد که ميل به زندگي مشترک پايه اساسي تکوين ملت اين و تنها عنصر واقعي وحدت ملي اراده و رغبت به زندگي مشترک اجتماعي مي باشد و ملت عبارت است از مجموعه افرادي استکه اراده زندگي مشترک آنان را به صورت واحدي درآورده است.

اين تعريف از نظر کليات صحيح است ولي از جهت جزئيات کامل نيست زيرا معين نشده است ميل به زندگي مشترک چگونه حاصل مي شود، اعلام اراده و رغبت به زندگي مشترک اجتماعي از چه راه بازگو مي شود. آيا نتيجه کنکاش زعماي اقوام است يا نتيجه يا راي آحاد افراد. اساساً پايه هاي متشکله اين تفاهم چه مي باشد؟

اگر به تعريف ارنست رنان کلمه «معنوي» افزوده شود، جواب سؤالات را خواهيم يافت و خلاء نظريه پر مي شود و بيان ايشان به اين صورت در مي آيد که: تنها عنصر واقعي وحدت ملي اراده و رغبت معنوي به زندگي مشترک اجتماعي مي باشد و از ساير عناصر پيش گفته هم رنگ مي گيرد.

حال بايد ديد راه رسيدن به اين معنويت کجا است؟ و از چه عواملي سرچشمه مي گيرد؟ بي شک نيرومندترين عامل معنويت مذهب مشترک است. همانطور که گفتيم يهوديت يک مذهب مسدود و در بسته بوده و راه ورودي آن انحصاراً از نژاد خاص بني اسرائيل و از وابستگي به اسباط دوازده گانه حضرت يعقوب بود. هر چند مسيحيت درون يهوديت پا گرفت و احکام آن را بدون چون و چرا پذيرفت ولي حصار نژادي را درهم شکست. حضرت عيسي چنين گفت: «گمان مبريد که آمده ام تا تورات و صحف انبياء را باطل سازم. نيامده ام تا باطل نمايم بلکه تا تمام نمايم. زيرا هر آينه به شما مي گويم تا آسمان و زمين زائل نشود همزه يا نقطه اي از تورات هرگز زائل نخواهد شد تا همه واقع شود». (باب پنجم انجيل متي آيات 17 و 18 )

اين تمام کردن به اين شکل بود که گفت: «شنيده ايد که گفته شده است همسايه خود را محبت نما و با دشمن خود عداوت کن، اما من به شما مي گويم که دشمنان خود را محبت نمائيد. (باب پنجم انجيل متي آيات 43 و 44 )

حصار نژادي را در هم شکست زيرا مي گفت:

«بياييد نزد من اي تمام زحمت کشان و گران باران و من شما را آرامي خواهم بخشيد. (آيه 28 باب 11 از انجيل متي)

يا

«به نام او امت ها اميد خواهند داشت». (آيه 21 باب 12 متي)

يا در اين آيه که کليم امم و قبايل را شامل مي شد:

« زيرا هر که اراده پدر مرا که در آسمان است به جا آورد همان برادر و خواهر و مادر من است». (آيه 50 باب 12 متي)

با اين ايات مذهب مسيح که مکمل يهوديت بود، از ديوار نژادي خارج شد و تبديل به يک مذهب فراگير گرديد، که مي توانست براي همه امم و قبايل زمان خود مليّت مشترکي پي ريزي نمايد.



عنصر مليت از نظر اسلام



اسلام که 612 سال از مسيحيت جوان تر است با تأييد کليه مذاهب الهي سابقه (زردشتي يهوديت و مسيحيت) با فلسفه جديدي ظهور کرد و طرف خطابش کل بشريت بود.

اسلام معتقد است بشر مي تواند از مجموعه افراد انساني خود، بدون توجه به رنگ پوست و نژاد مجتمع واحد و ملت واحدي را تشکيل دهد. حيات اجتماعي خويش را بر پايه معنويت اسلامي بنانهد. اين امر آخرين هدف و نهايي ترين آرماني است که اسلام در سيستم تربيتي خاصش آن را تعقيب کرده و بشر را براي تحقق بخشيدن آن دعوت مي نمايد. اسلام انسان را موجود باکرامت و محترمي معرفي مي کند و او را به عنوان جانشين خدا در زمين به حساب آورده و به او نويد مي دهد که آفريدگار جهان سراسر جهان هستي را در اختيار اوگذارده، و به وي موهبتها و استعدادهائي داده است تا از عهده تسخير و بهره برداري مواهب افرينش برآيد و رموز و اسرار آن را مکشوف دارد.