بررسی لغات و گويش مردم همدان و گزيده از مثل ها و اصطلاحات

فرمت فایل: word تعداد صفحات: 173 ** آكله مرضي است كه عضو از آن خورده مي شود ، مانند ساير زخم هاست جز اينكه كمي ريشه دوانيده و به اندامهاي ديگر نيز سرايت مي كند و بوئي هم دارد . آكله يك نوع بيماي است مربوط به گلو و نفرين مادرها به بچه هاست . الهي آكلهبررسی لغات و گويش مردم همدان و گزيده از مثل ها و اصطلاحات|30017287|uvq|بررسی لغات و گويش مردم همدان و گزيده از مثل ها و اصطلاحات
یکی از برترین فایل های قابل دانلود با عنوان بررسی لغات و گويش مردم همدان و گزيده از مثل ها و اصطلاحاتآماده دریافت می باشد .







فرمت فایل: word



تعداد صفحات: 173









** آكله مرضي است كه عضو از آن خورده مي شود ، مانند ساير زخم هاست جز اينكه كمي ريشه دوانيده و به اندامهاي ديگر نيز سرايت مي كند و بوئي هم دارد .



آكله يك نوع بيماي است مربوط به گلو و نفرين مادرها به بچه هاست . الهي آكله بگيري .(البته درحال حاضر از بين رفته است ) الف ) از لغت نامه دهخدا ، جلد دوم ، ص 3154



آيند و روند منظور از جاهايي است كه فضايي زياد است و آمد و رفتن مردم چشم گير است . (مثلاً فلان كس را ببين چه آيند و روندي دارد .



الو گر ،شعله آتش گرفتن آتش ، شعله بلند خوروشه شكست .(ماضي)



اود آورد (ماضي ) سياره مضارع بسيار امر



اودن آوردن (مصدر)



اساندن خريدن – گرفتن چيزي برونن بسان – داري بر ؟ بر وزن بسان – برو برو پولت ازش بسان (مصدر) خريد كردن



آب اماله كسانيكه مي روند و زود بر مي گردند و باز مي روند .



اكه اكه حرف تعجب براي اتفاقي كه پيش بيني نمي شده .



اسپرون چوبك كه براي ظرفشويي استفاده مي شد . اسپروتي ، چوبك فروش . آي اسپرون ، آي اسپرون



اشكنه يكي از وسايل نجاري براي سوراخ كردن = دريل دستي



اشكنه نوعي غذات كه با پياز سرخ كرده و تخم مرغ و سيب زميني و شنبليله (نوعي سبزي است ) درست مي كنند و خيلي خوشمزه است .





آب لمبه تاول آبي كه زير پوست جمع مي شود بر اثر ضربه يا بر اثر سوختگي و يا كار با دست و پا



آتيش آتش ، ضمنا ً جرقه هاي آتش را پلشكه گويند .



آتيش پاره بچه هاي زرنگ و فعال را گويند .



آتيشك نوعي بيماري است (كوفت) ونوعي نفرين مادرها .



آجين فروكردن بزور سوزن يا شمع به بدن



آجيده بخيه كرده ، بافته شده براي تخت كفش – گيوه و چينه هم گفته مي شود . كار گيوه كشان سابق بود . گيوه آجيده معروف است .





معروف است كه وقتي حكومتي كفشدوزها را خواسته بود ، گيوه كش ها هم رفته بودند . وقتيكه سؤال شد شما كي بوديد ، گفتند :قربان ما هم اهل بخيه هستيم .



اي هو زمان گذشته ، بيشتر با تأسف گفته مي شود . مثلاً داستاني را نقل مي كنند ، طرف ديگر مي گويد اي هو ، اين مال خيلي وقت است .



اي براي نشان دادن بيشر خبرها كاربرد دارد . مثلاً اين اين شخص ، اين طرف ، اينجور ، اي آقاي ، اي فلاني ، ايشان



ايسوا در نظر گرفتن – كنترل كردن به قد و بالاي كسي نگاه كردن ، مواظب بودن .



افيتيله فتيله چراغ درزمان قديم كه چراغهاي نفتي استفاده مي شد .



اين جيله تكه اي از چيزي – بيشتر براي گوشت مصرف مي شود .



تكه هاي گوشت را در سيخ مي كنند و كباب مي كنند .



اوسار افسار ، دهنه ، يك نوع توهين هم هست براي كسانيكه بر كار مي خواهند بكنند مي گويند اوسارش را نگهدار .



اماكه تنقيه كردن كه در قديم خيلي رسم بود براي شكم درد ،براي يبوست و غيره .



ان دماغ كثافت داخل بيني سفت شده .



انگار خيال ، فكر ، كسانيكه فكر و خيال يا مسئوليت ندارند به آنها مي گويند انگار نه انگار . اصلاً فكر نيستي .



اُرُسي كفش مردانه .



اُرُسي يك نوع پنجره دو طرفه بود در قيدم در خانه ها كه در موقع سرما و گرما استفاده مي شد . و زمستانها هر دو پنجره بسته بود براي حفظ گرماي داخل اتاق .



آقور بخير كجا مي روي ، خير پيش ، در برخورد دو دوست بين راه .



آزاله پهن – فضولات تازه افتاده بز و گوسفند و غيره.



آرد وار آردها – خميرها ، آردي كه نان خوب از آن پخته مي شود مي گويند آردش خوب است ، يا برعكس آردش خراب است .



آستر آستر لباس ، رنگ اولي براي نقاشي .



آگينه آينه ، آئينه .



آلنج خاكستر ، بخصوص خاكستر زير كرسي را گويند . و سابقاً خاكستر را مي ريختند و زائو را روي آن مي نشاندند كه بچه اش مي افتد نبيند . در همدان معمول بود .



آخسته رام –سر براه عادت كرده – تربيت شده در واقع آموخته .



آولا تعصب داش مشهدي ها – برادر بزرگ –بزرگ خانواده و امثالهم به اين معني است .



آمد داره باخير و بركت است – يمن دارد – براي خانة تازه – براي عروس تازه بيشتر گفته مي شود .



آب يخني غذائي كه از از استخوان و پياز وسيب زميني تهيه مي شود .



سابق كه زمستان در همدان طولاني بود ،مردم چند گوسفند مي خريدند و بزرگ مي كردند فربه كه مي شدند ، آنها را پائيز مي كشتند ، گوشت آنها را مي پختند و خرد مي كردند و در كوزه هاي بزرگ مي ريختند و چربيها و دنبه هاي را نيز آب مي كردند و داخل كوزه مي كردند كه هواي كوزه را بگيرد و گوشت سالم بماند . از اين گوشت در زمستان استفاده مي كردند و غذا درست مي كردند و به آن قورمه مي گفتند و استخوانها را هم با پياز و سيب زميني آبگوشت درست مي كردند و به آن يخني مي گفتند و همسايه ها را دعوت كرده از آنها پذيرائي مي كردند .



آخيش نفسي براحتي كشيدن – رفع خستگي كردن – از چيزي لذت بردن – ناز كردن – نوع استفاده براي مرد و زن فرق مي كند .



آخر سر سرانجام آخر كار – تمام شدن كار و مزد دادن .



آتا آشغال وسايل و چيزهاي كم ارزشي كه در يك جا جمع شده باشد .



آلاجه بولوجه رنگهاي قاطي در هم سياه سفيد – قاطي كردن رنگها . در مورد چشمها ، هنگاميكه رنگها را كدر يا قاطي مي بيند نيز گفته مي شود .



آوشته جا افتاده – عادت كرده – رام شده – بعد از چند بار غذا كمي گرفتيد ، ديگه آوشته شده ، آبديده ، با تجربه ش ده .



ابل نوكي آلت مرد



آتر آن جور – مثل آن – ديدي چه تر كرد تونم اتر و بكن دبه .



اجور ديدي چه جور كرد ، تو هم آنجور كن . مثل اتر تقريباً بهمان معني است .



اخ تف خلط سينه كه در حال چرخه يا همانطوري از گلو بيرون مي آيد و اين در ماه رمضان تشديد مي شود . و متأسفانه طبق عادت اهالي روي زمين ريخته مي شود و واقعاً جاي تأسف است .



اخ لفظ كودكانه است بمعني بد . وقتي مي خواهد طفل را از كاري باز دارند مي گويند اخ است .



اَ از – البته اسم يا فصل بعد مي آيد . اَ مدرسه آمد . اَ پله افتاد . اَ جواد كتك خورد .



اٌسَر آنطرف – بعداً – مثلاً اَ اي به اسر از اين به بعد برد . اسر برد آنطرف.



اسر مجدداً مثلاً اين را قبول ندارم . دوباره شروع كن از از سر .



اُ ان – او – البته اُ بمعني اوست . حرف است و بازهم براي روشن شدن فوري و اسم و صفت غيره بعد آن مي آيد . مثلاً اُ مي سوزد . اُ اسمش شيه . ان ، خام اشاره به نزديك .



اِپا من را نگاه كن ، فعل امر است . بپا هم گفته مي شود .



اخت دوست شدن – جا افتادن – مأنوس شدن .



اخم پيله كردن – ابرو در هم كشيدن – ترش روئي كردن – مثلاً يارو اخموي نيميشه باشش حرف زد . اخم و تخم هم گفته مي شود .



اِدا تقليد كردن از كسي – اطوارهاي بيجا درآوردن – بيمزگي كردن – مثلاً با ادب باش ادا نيار ، با اطوارهم هم گفته مي شود . ادا و اطوار هم در نيار . بچا ادا در مي آري خب بگو نميرم . در بعضي موارد هم همراه اصول مي آيد . براي كسانيكه تشر لغاتي براي كاري انجام مي دهد مي گويند اينهمه ادا و اصول نداره .



اينجانه همين جا – اينجا – نشان دادن جائي .



اشبيج شپش – سابقاً كه رعايت بهداشت نمي شد و حمام ها خزانه بود در همدان خيلي زياد بود . بقدري كه پيراهن را در مي آوردند و روي منقل آتش تكان مي دادند و چون شپش بچه هايش را در داخل درز پيراهن جاي مي داد آن درزها به كوله سمپا( چراغ نفتي) مي چسباندند آنها را مي كشتند . به بچه شپش (رشك) مي گفتند .



اياغ دوست – رفيق ، مثلاً طرف با من اياغ است ترتيب كار را مي دهم .



ايز روپا – جاي پا – نشانه – علامت – ايز گم كردن ، منحرف كردن ، ايزش قر داره ، يعني دنبالش برو – مواظب بودن .



ايشالام انشاء اله – بياري خدا – بخواست خدا



اوگي نامي مثل برار اوگي ، پدر اوگي ، مادر اوگي .



اهل قبول ساكنان گورستان همان اهل قبور هستند .



او گج به يك نوع گوسفند نر گفته مي شود .



ارو دستور – مثلاً خودش هيچ كاري بلد نيست فقط ارد دادن بلد است .